زین الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زین الدین . [ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) مجدالملک . نواده ٔ قاضی القضاة تاج الدین علی بن عبدالرزاق است . او ترک قضا کرد و در خدمت خوارزمشاه به شغل وزارت منصوب شد و در قزوین بر در مسجد جامع کبیر، مدرسه و خانقاه و حمام و باغ و غیر آن بساخت و بر آن موقوفات کرد... (از تاریخ گزیده چ نوائی ص ٨١٤).
زین الدین . [ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) علی . از علماء عرب که در سال ٩٢٨ هَ . ق . به هرات رفت و مورد توجه درمشخان گشت و به منصب شیخ الاسلامی واقضی القضاتی منصوب شده پایه ٔ قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت . (از حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٦١٠).
زین الدین . [ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) علی بن عبدالسلام . او پس از فرار عزالدین عبدالعزیز (پسر اولجایتو) از طرف ایلخان مغول به حکومت فارس رسید و دو سال در فارس حکومت کرد. رجوع به تاریخ عصر حافظ ج ١ ص ٢ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه