زین العابدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زین العابدین . [ زَ نُل ْ ب ِ ] (اِخ ) ابن محیی الدین، حفید قاضی زکریابن محمد الانصاری السنیکی (١٠٠١ - ١٠٦٨ هَ . ق .). مردی فاضل و اهل مصر بود و در همانجا درگذشت . او راست : «حاشیة علی شرح الجزریة» در قراآت . «الفتوحات الالهیة». (از اعلام زرکلی ).
زین العابدین . [ زَ نُل ْ ب ِ ] (اِخ ) ابن سیدکمال الدین . او در سال ٨٧٢ هَ . ق . سیدعبداﷲ فرمانروای ساری را بکشت و بر مسند ایالت ساری متمکن گردید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٣٥٣، ٣٥٦ شود.
زین العابدین . [ زَ نُل ْ ب ِ ] (اِخ ) ابن عبدالرؤوف بن تاج العارفین بن علی الحدادی ثم المناوی القاهری . متصوف و فاضل . وی در قاهره به آموختن علم پرداخت . او راست : شرح تائیة ابن الفارض . شرح المشاهد ابن عربی . حاشیة علی شرح المنهاج للجلال المحلی و شرح الازهریة. او در قاهره بسال ١٠٢٢ هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٥٠).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه