زینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) (اِ.) پله، پلکان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) (اِ.) پله، پلکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینة. [ ن َ ] (ع اِ) آرایش و آنچه بدان آرایند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آرایش . (ترجمان القرآن ) (دهار). ♦ امراض الزینة؛ نزد پزشکان بیماریهای پوست و ناخن و موی مانند کلف و نمش و مانند اینها است . (از اقرب الموارد). بیماری های موی و پوست و ناخن و اورام و بزرگی در آنجا که خردی مطلوب است و خردی در آنجا که بزرگی مطبوع است .(یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ ثیاب : خذوا زینتکم عند کل مسجد ؛ ای ثیابکم لمواراة عورتکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ یوم الزینة ؛ روز عید یا روز شکستن نهر مصر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روز عید. (از اقرب الموارد) : قال موعدکم یوم الزینة و ان یحشر الناس ضحی . (قرآن ٥٩/٢٠). و منه قول الحریری : «ازمعت الشخوص من برقعید. و قد شمت برق عید. فکرهت الرحلة عن تلک المدینة او اشهد بها یوم الزینة». (اقرب الموارد). ◄ گیاه . و منه فی صلوةالاستسقاء: انزل علینا فی ارضنا زینتها؛ ای نباتها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
زینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) نردبان . (غیاث ) (آنندراج ). پله و پایه و پلکان و نردبان . (ناظم الاطباء). مشهدی، پله . پلکان . (فرهنگ فارسی معین ). پله . پایه . درجه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فرهنگستان ایران این کلمه را معادل درجه گرفته است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران ص ٦٥ شود. ♦ رازینه ؛ راه پلکان . (ناظم الاطباء). ♦ زینه پایه ؛ نردبان . (ناظم الاطباء). رجوع به هدینه شود. ◄ در غزلهای سلیمان ٢:١٤ محل سراشیب چنانکه در حزقیال ٣٨:٢ مذکور است محتمل است که محل سراشیب طبیعی باشد که از آن بالا روند. در دوم پادشاهان ٩:١٣ گوید که سروران اسرائیل رخت خود را گرفته به زیر ییهو بر روی زینه نهادند و ییهو را به پادشاهی خطاب نمودند و شاید که زینه محلی بود که پله ها به توسط بام مسطحی به صحن خانه منتهی می شد و این محل واضح بود از برای تدهین و مسح نبوتی ییهو (دوم پادشاهان ٦:١ - ١٢). (قاموس کتاب مقدس ).
زینه . [ ن َ ] (ع اِ) زینة. آرایش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : تا به قیامت براین نهاد و نسق باد روز برافزون به فر و رونق و زینه فرخ و فرخنده و مبارک چونانک آمدن مصطفی بر اهل مدینه . سوزنی . رجوع به زینت و زینة شود.