زینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینی . (ص نسبی ) زیندار. که زین بر او نهند سواری را.ستوری که سزاوار زین است و این جز ستور باری است که بر آن پالان یا جز آن نهند بار بردن را : گذشتنی که نیالوده بود زآب در او ستور زینی زین و ستور باری بار. فرخی . هزار استر زینی تیزگام سراسر به زرین و سیمین ستام . اسدی . رجوع به زین و ترکیبهای آن شود.
زینی . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش خوسف است که در شهرستان بیرجند واقع است و ١٧٣ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).