سابری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) (ص. اِ.)<BR>۱- نوعی جامة ابریشمی لطیف و گرانمایه.<BR>۲- هر چیز نازک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) (ص. اِ.) ۱- نوعی جامه ابریشمی لطیف و گرانمایه. ۲- هر چیز نازک.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
سابری . [ ب ِ ری ی ] (ع ص نسبی، اِ) بیاء نسبت نوعی از جامه های تُنک و گرانمایه . (آنندراج ). نوعی از جامه های تنک . (منتهی الارب ). جامه ای است ابریشمی و تنک و باریک و گرانمایه . (شمس اللغات ). جامه ای نازک و نیکو منسوب به سابور موضعی است از فارس . و این نسبت بر غیر قیاس است . جامه ای است باریک و جید. (شرح قاموس ). سابریة. (الانساب سمعانی ). جامه ٔ تنک نیکو. ذوالرمه گوید: فجأت بنسج العنکبوت کانّه علی عصویها سابری مشبرق . (تاج العروس ). بمنزلة لایشتکی السل أهلها و عیش کمثل السابری رقیق . (تاج العروس ) (اقرب الموارد). ♦ امثال : عرض سابری ؛ عرضه داشتن سابری . یعنی مختصر است و نیکو. این مثل را کسی گوید که چیزی باو عرضه دارند که مبالغه ای در آن نباشد. زیرا که سابری نیکوترین جامه هاست و هر کس بکمترین عرض آن، بدان میل و رغبت کند. (تاج العروس ) (ترجمه ٔ قاموس ) (ترجمه ٔ صحاح ) (منتهی الارب ). عرض سابری زیرا که آن ثوبی است که بادنی پهنای آن رغبت کرده میشود در آن . (شرح قاموس ) . ◄ هر جامه ٔ تُنک ونیکو. (منتهی الارب ) (قطر المحیط). و رجوع به صابوری در این لغت نامه شود. ◄ هر چیز نازک . (تاج العروس ). ◄ زره باریک بافت استوار ساخت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ترجمه ٔقاموس ) (ترجمه ٔ صحاح ) (شرح قاموس ). و این زره منسوب بشاپور ذوالاکتاف است . (تاج العروس ). ◄ نوعی از بهترین خرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (قطر المحیط). نوعی خرمای لطیف . گویند: اجود تمر الکوفه النرسیسان والسابری . (ترجمه ٔ قاموس ) (ترجمه ٔ صحاح ) (اقرب الموارد) (شرح قاموس ).
سابری . [ ب ِ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به نوعی از البسه که آن را سابریه نامند. (سمعانی ).
سابری . [ ب ِ ری ی ] (اِخ ) اسماعیل بن سمیع حنفی کوفی فروشنده ٔ سابری مکنی به ابومحمد از مردم کوفه و از محدثان است . (سمعانی ).