سابق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سابق . [ ب ِ ] (اِخ ) (... البربری ) از شاعران معاصر عمربن عبدالعزیز خلیفه ٔ اموی بود. اشعار او متضمن مواعظ و حکم است . او راست : و للموت تغذوا لوالدات سخالها کمالخراب الدهر تبنی المساکن . رجوع به البیان والتبیین چ ١٣٥١ هَ . ق . قاهره ج ١ ص ١٧٧ و سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص ١٤٢ و ١٤٥ و عقدالفرید چ ١٣٥٩ هَ . ق . قاهره ج ١ ص ٣٠٠ شود.
سابق . [ ب ِ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن علی بن عبدالقادر عراقی حدادی دمشقی شافعی معروف به سابق، ادیبی است فاضل و شاعری ماهر، و مؤلف کتاب «مختصر الاتقان » است که کتاب اتقان سیوطی را تلخیص کرده و اشعار نغز بسیاری هم گفته و در سال ١١٦١ هَ . ق . در گذشته، و در قبرستان باب الضعیر مدفون است . (از ریحانةالادب ج ٢ ص ١٤٧).
سابق . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن محمود (رشیدالدوله ) ابن نصربن صالح بن مرداس مکنی به ابوالفضائل هفتمین و آخرین تن از سلسله ٔ امرای آل مرداس حکام حلب است . سابق یاشبیب بسال ٤٦٨ بعد از آنکه ترکان برادرش جلال الدوله ابوالمظفر نصربن محمد را کشتند بحکمرانی حلب رسید و بامر او مسجد جامع آن شهر بنا گردید. سابق بهره ای از قدرت و حسن تدبیر نداشت و با ترکان بمسالمت رفتار کرد، تا دیگ طمع سلاجقه و دیگران بجوش آمد و بسال ٤٧٢ شرف الدوله مسلم عقیلی بر حلب مستولی گردید و سابق ابتدا در قلعه ٔ حلب محصور و سپس تسلیم گردید و با تسلیم او دولت خاندانش انقراض یافت . رجوع به الاعلام زرکلی ج ١ ص ٣٥٣ و طبقات سلاطین اسلام ص ١٠٣ - ١٠٤ و معجم الانساب زامباور ج ١ ص ٥١ و ج ٢ ص ٢٠٤ و قاموس الاعلام ترکی ج ٤ وآل مرداس و ابوالفضائل سابق در همین لغت نامه شود.