ساتگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساتگین . (اِ) به معنی مطلوب و محبوب باشد. (جهانگیری ) (رشیدی ) (برهان ) (غیاث ). در ترکی محبوب و معشوق را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : ای پسر نردباز داو گران تر بباز وز دو کف ساتگین ساتگنی کش بدم . منوچهری (از جهانگیری، انجمن آرا، آنندراج ). ◄ قدح و پیاله ٔ شراب خوری . (برهان ). قدح بزرگ و پیاله و آوند و شراب . ساغر و ساتگی و ساتگینی . (شرفنامه ٔ منیری ). مجازاً پیاله ٔ شرابخوری . (جهانگیری ) (مؤید الفضلاء) (غیاث اللغات ). قدح را ساتگین و ساتگنی گفته اند یعنی دوستگانی، [ بمناسبت معنی حقیقی آن که محبوب و معشوق است ] و آن عبارت است از پیاله ٔ بزرگ که پر کرده بیاد دوستی از دوستان حاضر و غایب نوشند. این لغت فارسی نیست بلکه ترکی است اما دراشعار فارسی بسیار است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : زاهد ار بیند آن دو لعل چو می ساتگینی بر او کند سه منی . سپاهانی (از شرفنامه ٔ منیری ).