ساجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساجع. [ ج ِ ] (ع ص ) سخن مقفی گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقابل شاعر. رجوع به تاج العروس در ماده ٔ ذرع شود. ◄ قصدکننده ٔ کلام و غیرآن است . (شرح قاموس ) (قطر المحیط) (تاج العروس ). راست رو در سخن و جزآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند:فلان ساجع فی کلامه ؛ ای مستقیم لایمیل عن القصد و یقابله الجائر. (اقرب الموارد). ◄ شتر ماده ٔ دراز است . (شرح قاموس ). ناقه ٔ دراز بالا. (منتهی الارب )(آنندراج ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ شتر بطرب و نشاطآورنده در بانگ کردن . (شرح قاموس )(اقرب الموارد) (قطر المحیط). ناقه ٔ نشاطآور ببانگ و ناله ٔ خود. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (تاج العروس ). ◄ روی معتدل نیکوآفرینش . (شرح قاموس ).روی نکو و خوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (تاج العروس ). ج، سُجَّع و سواجع.