ساحلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساحلی . [ ح ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش اهرم شهرستان بوشهر است که در باختر بخش و در جلگه ٔ کم عرض ساحلی بین خلیج فارس و ارتفاعات مند قرار گرفته است و شوسه ٔ سابق بندر بوشهر به لنگه از راه ساحل از وسط آن می گذرد. هوای آن گرم مرطوب و مالاریائی است . و آب مشروب آن از باران و چاه تأمین میشود. زراعت آن اکثراً دیمی و محصولات آن خرما، تنباکو و جزئی غلات است . این دهستان از ١٦ آبادی بزرگ و کوچک . تشکیل شده و نفوس آن در حدود ٧٢٠ نفر است که بشغل زراعت و صید ماهی اشتغال دارند. مرکز دهستان قریه ٔ دلوار و قراء مهم آن گورک، چاه تلخ . جائینک، محمد عامری، بوالخیر و پهلوان کشتی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧). رجوع به ساحلات و ساحلیات شود.
ساحلی . [ ح ِ ] (ص نسبی ) از ساحل . منسوب بساحل . ♦ بلاد ساحلی ؛ دریا بار.
ساحلی . [ ح ِ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ساحل که بلاد و مواضعی است در اطراف حجاز. (سمعانی ).