سادات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (ص. اِ.) جِ سادة.<BR>۱- بزرگان.<BR>۲- اولاد پیامبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (ص. اِ.) جِ ساده. ۱- بزرگان. ۲- اولاد پیامبر.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
سادات . (اِخ ) دهی است ازدهستان بویراحمد سردسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . واقع در ٧٧ هزارگزی شمال خاوری راه شوسه ٔ آرو بهبهان . کوهستانی و هوای آن سردسیر و مالاریائی است . آب آن از رودخانه و محصول آن غلات، پشم، لبنیات، گردو، میوه است، ٢٥٠ تن سکنه دارد که به : زراعت، گله داری اشتغال دارند. از صنایع دستی و بافت قالیچه و جاجیم درآن معمول است . راه مالرو دارد. ساکنان آن از طایفه ٔبویراحمد هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
سادات . (اِخ ) دهی است از دهستان قره باشلو بخش چاپشلو شهرستان دره گز، واقع در ٧ هزارگزی شمال باختری قره باشلو، سر راه عمومی کپکان . جلگه ای و سردسیر است . آب آن از قنات و محصول آن غلات است، ١٣٠ تن سکنه دارد که بزراعت اشتغال دارند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
سادات . (اِخ ) دهی است از دهستان خانمیرزا بخش لردگان شهرستان شهرکرد. واقع در ٣ هزارگزی شمال لردگان و متصل به راه سادات به لردگان . کوهستانی و هوای آن معتدل است . آب آن از چشمه و محصول آن گندم و جو است، ٣٠٦ تن سکنه دارد که به زراعت اشتغال دارند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی