ساده دلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساده دلی . [ دَ / دِ دِ ] (حامص مرکب ) ساده دل بودن . ساده بودن . سلیم دلی . صاف صادقی . مقابل عیاری : عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است کو، ز مسعود پراندیشه و غوغا نشود. منوچهری . خامی و ساده دلی شیوه ٔ جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار. حافظ. ◄ نادانی . (شرفنامه ٔ منیری ). بی عقلی . خفیف عقل بودن . ابلهی . احمقی .