سارونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سارونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) درخت و تاک انگور را گویند.(برهان ). رز بود یعنی تاک . (فرهنگ اوبهی ). رزانگور باشد. (جهانگیری ) (شعوری ). درخت انگور باشد. (رشیدی ). رز انگور است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : سرشک از مژه همچو دُر ریخته چو خوشه ز سارونه آویخته . رودکی (از جهانگیری ). ظاهراً در بیت چنین باشد: «ز سازو بیاویخته » و سازو ریسمان است که از لیف خرما بافند. (از رشیدی و انجمن آرا و آنندراج ). این کلمه سازو است و به تصحیف سارونه شده است . (یادداشت به خط مؤلف ).