سارویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سارویه . [ ی َ ] (اِخ ) ابن فرخان بزرگ از فرمانروایان آل دابویه در طبرستان که مدت هشت سال از ٨٨ تا ٩٦ هَ . ق . در دوره ٔ کودکی برادرزاده ٔخود خورشیدبن داذمهر نایب السلطنه و فرمانروای طبرستان بود، و نام ساری از نام او گرفته شده است . (از ترجمه ٔ مازندران رابینو ص ٧٨و ١٨٠) و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٤٠٣ شود.
سارویه . [ ی َ ] (اِخ ) نام جائی در کهندز جی به اصفهان است و جغرافی نویسان عرب از آن جمله ابن رسته معرب آن را ساروق ضبط کرده اند : سارویه و اکنون اصفهانیان آن را هفت هلکه گویند که بناء آن در میان شهرستان اصفهان مانده است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص ٢٩). و سارویه به در اصفهان که اثر آن اندر شهرستان پیداست از بناهای طهمورث است، و از بعد هزار سال سارویه را پیرامون، دیوارکشیدند، چنانک هست . (مجمل التواریخ و القصص ص ٣٩). در کتاب ترجمه ٔ محاسن اصفهان درباره ٔ سارویه حکایت به این مضمون نقل شده که : در وقت طوفان آتش در ایام فرس حکمای وقت جائی را در زمین مدینه ٔ جی برگزیدند وقهندزی برطریقه ٔ هرمان بنیاد نهادند و آن را مستقر و مستودع کتب ساختند و پیش از زمان ما بسالی چند یک جانب آن خزانه خرابی یافت و پر از کتب اوایل متقدمان مکتوب بر پوست توز به زبان و لغت پارسی بود. رجوع به محاسن اصفهان چ عباس اقبال ص ١٦ و رجوع به سارو و ساروق شود.
سارویه . [ ی َ ](اِخ ) نام قدیم شهر همدان که در مجمل التواریخ و القصص و معجم البلدان سارو ضبط شده و ابن فقیه معرب آن را ساروق ذکر کرده است . رجوع به سارو و ساروق شود.