ساری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) پرندهای است کوچک و خوش - آواز، دارای پرهای سیاه و خالهای سفید.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ هن. ] (اِ.) نوعی لباس لطیف و بلند که زنان هندوستان و پاکستان پوشند.
(اِ.) پرندهای است کوچک و خوش - آواز، دارای پرهای سیاه و خالهای سفید.
[ ع. ] (اِفا.) ۱- سرایت کننده. ۲- رونده در شب.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ساری . (هندی، اِ) به زبان هندی فوطه و میزری را گویند که زنان آن ملک بپوشند. یک سر آن را ته بند سازند و سر دیگر را مقنعه . (جهانگیری ). لباس اهل دکن است . و زنان آنجا یک سر آن را بطریق فوطه و لنگی برکمر بندند و سر دیگر آنرا مانند مقنعه و روپاک بر سر اندازند. (برهان ). لباس اهل دکن . (آنندراج ). ساری جامه ٔ عمومی زنان هند، عبارت است از یک پارچه به طول پنج یا شش گز و به عرض ١٢٠ صدم گز که نصف آنرا در اطراف بدن پوشند و نصف دیگر برکتف اندازند و آن را یا از ابریشم و یا تارهای سیم و زر می بافند و به نقش و نگارها می آرایند. (سرزمین هند علی اصغر حکمت ص ٥٣٨). و رجوع به همان کتاب ص ٢٧٤ و ٢٧٥ و سار، ساره، شار، شاره در این لغت نامه شود.
ساری . [ ری ی ] (اِخ ) ابوالحسین از مشایخ تصوف، و از کسانی است که زمان وفات و لطائف سخنانش بدست نیامده است . (از تاریخ گزیده چ ادوارد براون ص ٧٩٥).
ساری . [ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ساری که از شهرهای مازندران است . (انساب سمعانی ) (معجم البلدان یاقوت ). سروی . ساروی . رجوع به ساروی و سروی شود.
مترادف و متضاد
شایع، واگیر، سرایتکننده جاری، روان (متضاد: راکد) نافذ سار، سارنگ فوطه، چادر، پوشش، جامه (زنانهندی)