ساز دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساز دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) ساز بستن . ساز زدن . ساز پرداختن . ساز نواختن . (مجموعه ٔ مترادفات ) : هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگ تر چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده . صائب (از مترادفات ). ◄ ساختن . آماده کردن : و حمامی نیکو در جنب خانه ساز داد. (تاریخ جدید یزد). و ده دکان از یمین و یسار او ساز داد. (تاریخ جدید یزد). ◄ پرداختن . ابداع : بهر نکته که خسروساز میداد جوابش هم به نکته بازمیداد. نظامی (خسرو و شیرین ). ◄ آراستن : سخن را به آهنگ شان ساز داد جواب سزاوارشان باز داد. نظامی . ◄ ساز دادن کاری را؛ راه انداختن . روبراه کردن . سامان دادن : که یزدان من یوسفم بازداد همه کارهای مرا ساز داد. شمسی (یوسف و زلیخا). کار طرب را ساز ده و اصحاب را آواز ده در حلقه ٔ خاصان مکش، این عام کالانعام را. همام تبریزی .