ساز زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساز زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ساز بستن . ساز دادن . ساز پرداختن . ساز نواختن . (مجموعه ٔ مترادفات ) : زمانه ساز طرب میزند چنانکه بگوش رسد ز زاویه ٔ عنکبوت نغمه ٔ تار. کلیم کاشانی (از مترادفات ). ♦ ساز زدن بکام کسی ؛ بکام او بودن : گربخت بکام اوزدی ساز هرگز بوطن نیامدی باز. نظامی (لیلی و مجنون ). رجوع به ساز شود.