ساز و برگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زُ بَ) (اِمر.) تجهیزات، ابزار و آلات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زُ بَ) (اِمر.) تجهیزات، ابزار و آلات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساز و برگ .[ زُ ب َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) اسباب و سامان . (بهار عجم ) (آنندراج ). برگ و ساز. ساز و آلت . ساز و سامان . آلات و ادوات . اسباب . وسائل . لوازم : ز خان و مان و قرابت به غربت افتادم بماندم اینجا بی ساز و برگ و انگشتال . ابوالعباس . ◄ تجهیزات . عدت . ساز و عدت . سازو سلاح . ساز و برگ جنگی . ساختگی . ساز و ساخت . عُطرود. عتاد. عِدَّة. عُدَّة. ساخت . ساختگی .آنچه به سرباز از لباس و وسائل و آلات دیگر داده می شود. (فرهنگستان ) : ساز و برگ از سپه گرفتی باز تاسپه را نه برگ ماند و نه ساز. نظامی (هفت پیکر). ◄ ساز و برگ سفر. توشه . زاد. ◄ زین و یراق . تنگ و توبره . ساخت : چه نازی بدین اسپ و این ساز و برگ کت این تخت خون است و آن تاج مرگ . اسدی (گرشاسب نامه ). رجوع به ساخت، ساختگی، برگ و ساز شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اسلحه، تجهیزات، یراق باروبنه، اسباب، لوازم
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی