ساز و سامان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساز و سامان .[ زُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و رسم . ساز و آئین . ساز و پیرایه . راه و رسم . رسم و راه : پس برای عمره کردن سوی تنعیم آمده هم برآن آئین که حج را ساز و سامان دیده اند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ١٠١). رجوع به سازشود.