ساز گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساز گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ] (مص مرکب ) دمساز شدن . هماهنگ شدن . سازوار آمدن . ♦ ساز گرفتن با ساز کسی ؛ بساز او رقصیدن : شما ساز گیرید باساز اوی گذرنیست بر گردش راز اوی . فردوسی . ♦ ساز گرفتن کاری ؛ انتظام یافتن و بسامان شدن آن . بیا بکش همه رنج و مجوی آسانی که کار گیتی بی رنج می نگیرد ساز. مسعودسعد.