سازاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازاک . (اِ) دهلیز. (شعوری ). رواق . (اشتینگاس ). پیشگاه و دهلیز. دالان و کریاس . (ناظم الاطباء) : به نیکوکاری (!) کوشش کن اگر اندک خرد داری چو هر کس را گذرگه بوده سازاک عدم آخر. ابوالمعالی (از شعوری ) (!) رجوع به سازک شود.