سازش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ) (اِمص.)<BR>۱- توافق، سازگاری.<BR>۲- صلح.<BR>۳- خوش رفتاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) (اِمص.) ۱- توافق، سازگاری. ۲- صلح. ۳- خوش رفتاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازش . [ زِ ] (اِمص ) عمل ساختن .سازگاری . سازواری . حسن سلوک . خوش رفتاری . سازندگی . هماهنگی . توافق . اتفاق و پیوستگی و مواصلت . (ناظم الاطباء). ◄ تساهل . ◄ آشتی . صلح (در اصطلاح وزارت خارجه ). (فرهنگستان ). تعهد و معاهده . ◄ اتفاق از روی مکر و حیله . (ناظم الاطباء). ◄ ایجاد و اختراع و احداث . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). ◄ ساخت و شکل . (ناظم الاطباء). ◄ سازش حاصل گردیدن ؛ حصول توافق بین دو طرف . حصول صلح و آشتی . رجوع به ساختن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
سازشکاری، مصالحه، مدارا، مسالمت، سازگاری، تسلیم، گذشت، آشتی بدهبستان، زدوبند، بندوبست، گاوبندی، ساختوپاخت، ساختوساز، تبانی، توافق، قرارداد مماشات، سلوک، آرامش، صلح همدستی، همکاری، دوستی همزیستی مسالمتآمیز، جنگ سرد، جنگ زرگری آتشبس، برقراری صلح زمینهسازی، توطئه