سازش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازش کردن . [زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) باکسی صلح کردن . آشتی کردن . رفع اختلاف و کدورت کردن . مساهله . رجوع به سازش شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
مصالحه کردن، ساختن، امتیاز دادن، زیر بار (چیزی) رفتن، کوتاه آمدن، راه آمدن، مدارا کردن، شل گرفتن، تقسیم کردن موافقت کردن، پذیرفتن، تأیید کردن تبعیت کردن، اطاعت کردن، تن دردادن، تسلیم شدن رضایتدادن، راضی شدن، قانع شدن بردباری کردن، صبور بودن، آرام ماندن تبانی کردن، همدست شدن، گناهکار بودن