سازش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازش . [ زِ ] (اِمص ) عمل ساختن .سازگاری . سازواری . حسن سلوک . خوش رفتاری . سازندگی . هماهنگی . توافق . اتفاق و پیوستگی و مواصلت . (ناظم الاطباء). ◄ تساهل . ◄ آشتی . صلح (در اصطلاح وزارت خارجه ). (فرهنگستان ). تعهد و معاهده . ◄ اتفاق از روی مکر و حیله . (ناظم الاطباء). ◄ ایجاد و اختراع و احداث . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). ◄ ساخت و شکل . (ناظم الاطباء). ◄ سازش حاصل گردیدن ؛ حصول توافق بین دو طرف . حصول صلح و آشتی . رجوع به ساختن شود.