واژه‌جو

سازش

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

سازش‌کاری، مصالحه، مدارا، مسالمت، سازگاری، تسلیم، گذشت، آشتی بده‌بستان، زدوبند، بندوبست، گاوبندی، ساخت‌وپاخت، ساخت‌وساز، تبانی، توافق، قرارداد مماشات، سلوک، آرامش، صلح همدستی، همکاری، دوستی همزیستی مسالمت‌آمیز، جنگ سرد، جنگ زرگری آتش‌بس، برقراری صلح زمینه‌سازی، توطئه

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سازش | واژه‌جو