واژه جو

ساغر نوشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ساغر نوشیدن . [ غ َ دَ ] (مص مرکب ) شراب خوردن . (آنندراج ) (استینگاس ). باده نوشیدن .باده کشیدن . پیمانه زدن . پیمانه پیمودن . پیاله خوردن . شراب زدن . شراب نوشیدن . صراحی کشیدن . قدح پیمودن .قدح زدن . می زدن . می نوشیدن . می کشیدن : ز دمسردی واعظان پرمجوش غفور است یزدان، تو ساغر بنوش . ظهوری (از آنندراج ).

معنی ساغر نوشیدن | واژه جو