ساغری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ تر. ] (اِ.)<BR>۱- پوست دباغی شده اسب یا خر.<BR>۲- پوست کفل اسب یا خر.<BR>۳- نوعی کفش که طُلاُب پوشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ تر. ] (اِ.) ۱- پوست دباغی شده اسب یا خر. ۲- پوست کفل اسب یا خر. ۳- نوعی کفش که طُلاُب پوشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساغری . [ غ َ ] (ترکی، اِ) چرمی است که از پوست کفل خر ساخته میشود و رویش ناهموار است . (فرهنگ نظام ). ساغری را نیز [ چسته ] گویند و آن را از پوست کفل گورخر و اسب و استر و خر و الاغ سازند و از آن کفش و چیزهای دیگر دوزند. (برهان ). چرم کفل اسب و یاخر که از آن کفش سازند. (استینگاس ). کیمخت و چسته وپوست خر و یا پوست دباغی شده . (ناظم الاطباء). نام پوستی که به کیمخت شهرت دارد. (آنندراج ) : فتاده زاهد خر را بپوست جامه ٔ من برای تیغ شود ساغری همیشه غلاف . شفیع اثر (از آنندراج ). ◄ بعضی بمعنی مطلق کیمخت که تیماج است نوشته اند. (فرهنگ نظام ). لغت ترکی است . جلد ساغری ؛ نوعی از چرم . (دزی ). ◄ فاصله از دم تا مقعد اسب . (استینگاس ). کفل اسب . (ناظم الاطباء)، و آن [ کیمخت ] پوست کفل و ساغری اسب و خر است که بنوعی خاص دباغت کنند. (برهان در ماده ٔ کیمخت ) : در آن جوی کسی اسبی می شست و دست در ساغری ودم او می کشید مولانا ساغری از خواجه پرسید ساغری و دم این اسب بچه ماند؟ خواجه گفت ساغری او به روی ساغری و دم او به ریش ساغری . رجوع به لطائف الطوائف ص ٢٣٩ شود. ◄ قسمی کفش مخصوص علما و طلاب قدیم بی پشت پاشنه، با پاشنه ٔ بلند، کبودرنگ، و چرم و رویه ٔ آن گرههای خردتر از گرههای نارنج داشت و این نوع کفش در مقابل نعلین بود که زردرنگ و بدون پشت پاشنه و پاشنه بود و نوک کمی برگشته داشت . رجوع به صاغری شود. ◄ نوعی از قماش . (استینگاس ) : کجا چو شمسی و سالوی وساغری کردند سرآیدارچه مه و مهر و آسمان آری . نظام قاری (دیوان البسه ص ١٠٧). چندی راه هندوستان پیموده مانند شمسی و سالوی و ساغری ... (ایضاً ص ١٥٢). ز هندوستان سالوی و ساغری رسیدند شمسی و دو چنبری . (ایضاً ص ١٨٢).
ساغری . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به ساغر، دهی در حوالی سمرقند. ◄ منسوب به ساغر، قصبه ای در دکن هندوستان . رجوع به ساغر شود.
ساغری . [ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت واقع در ٧هزارگزی جنوب خاوری و ٢ هزارگزی راه فرعی عنبرآباد بسبزواران، جلگه ای و گرمسیر و مالاریائی است . آبش از رودخانه ٔ هلیل، محصولش غلات و برنج است . ٢٩٨ تن سکنه دارد که به دامپروری میگذرانند راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
مترادف و متضاد واژهدان
چرم دباغیشده، کیمخت تیماج کفل اسب