واژه جو

ساف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ساف . (ع اِ) هر رسته ای است از دیوار. (شرح قاموس ). هر رده از دیوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کل عرق من الحائط. (قطر المحیط). چینه ٔ دیوار. ◄ الصف من اللبن . (قطر المحیط). رده ای از شیر نوشیدنی . ◄ باد غبارانگیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ساف از باد؛ بردن اوست خاک و مثل آن را و واحد او سافة به زیادتی «ها». (شرح قاموس ).

معنی ساف | واژه جو