ساق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ تر. ] (ص.) سالم، بی عیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.)۱ - از زانو تا مچ پا. ۲- تنه درخت. ۳- پایین هرچیز.
[ تر. ] (ص.) سالم، بی عیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساق . (اِخ ) دهی است از دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک، واقع در ٧٠ هزارگزی جنوب خاوری فرمهین و ٩ هزارگزی خاور راه اراک به خمین . کوهستانی، و سردسیر، و آبش از قنات و محصولش غله و انگور است، ١١٧ تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری میگذرانند. از صنایع دستی محلی قالیبافی در آن معمول است . راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
ساق . (اِخ ) جایگاهی است . (شرح قاموس ) (منتهی الارب ).
ساق . (اِخ ) دهی است از دهستان زاوه بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه، واقع در ٤٦ هزارگزی جنوب خاوری تربت حیدریه سر راه مالرو عمومی زاوه . دامنه، و هوایش معتدل، و آبش از قنات . و محصولش غلات و تریاک و پشم است، ١٣٠٧ تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری میگذرانند. از صنایع دستی محلی بافتن قالیچه و کرباس در آن معمول است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
اندام مابین زانو و مچ پا پاچه حیوانات پایه ساقه، تنه
واژگان فارسی سره واژهدان
شاخ، ساگ
واژگان قرآن
یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساق «یکشف عن ساق» به گفته جمعى از مفسران کنایه از شدّت هول، وحشت و وخامت کار است، اما بعضى گفته اند: «ساق» به معناى اصل و اساس چیزى است، مانند ساقه درخت; بنابراین، «یُکْشَفُ عَنْ ساق» یعنى در آن روز ریشه هاى هر چیز آشکار مى شود، ولى، معناى اول مناسب تر به نظر مى رسد.(21)