ساقط شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساقط شدن . [ ق ِ ش ُ دَ] (مص مرکب ) افتادن . فروافتادن . فرودآمدن . ساقط گردیدن . ◄ زایل شدن . نابود شدن : ساقط شده ست قوت من پاک اگرنه من بر رفتمی ز روزن این سمج باهبا. مسعودسعد. ◄ حذف شدن . نامذکور ماندن . ♦ ساقط شدن بچه ؛ افتادن بچه ٔ ناتمام از شکم . (ناظم الاطباء). سقط شدن . ♦ ساقط شدن تکلیف ؛ رفع آن . چنانکه گویند تکلیف از گردن من ساقط شد. ♦ ساقط شدن حق ؛ اداشدن آن . (آنندراج ) : حق شمشیر تو ساقط نشود از سر ما پیش خورشید نگردد عرق از سیما خشک . بیدل (از آنندراج ) (بهار عجم ). ♦ ساقط شدن دولت ؛ سقوط کابینه . انحلال هیأت وزیران . معزول شدن، از کار افتادن، بیکار شدن و مسلوب الاختیار شدن آن . رجوع به ساقط شود.