ساقط کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)<BR>۱- افکندن.<BR>۲- کسی را از شغل خود برکنار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- افکندن. ۲- کسی را از شغل خود برکنار کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساقط کردن .[ ق ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افکندن . فکندن . انداختن . بینداختن . ساقط گردانیدن . رجوع به ساقط و اسقاط شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برانداختن، برکنار کردن، معزول کردن انداختن، افکندن، سقط کردن، از بین بردن، زایل کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
سرنگون کردن، برکنارکردن، برکنار کردن