سالح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالح . [ ل ِ ](ع ص ) سلاح پوشیده : رجل سالح ؛ مرد سلاح پوشنده . (ناظم الاطباء). با سلاح . (مهذب الاسماء). مرد با سلاح . (آنندراج ). ◄ ریخ زننده . ناقه ٔ سالح ؛ ماده شتری که از خوردن تره ریخ زند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سالح . [ ل ِ ] (اِخ ) از خانواده هود نبی و پسر او ارفحشدبن سام است و مدت عمر او را چهار صد و سی سال گویند. رجوع به شالخ و مجمل التواریخ و القصص ص ١٤٦ و ١٨٩ و تاریخ گزیده ص ٣٠ شود.