واژه جو

سالوس ورزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سالوس ورزیدن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) مکر کردن . حیله کردن . ریا کردن : گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود. حافظ.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سالوس ورزیدن | واژه جو