سالوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالوسی . (حامص ) دغلی . مکر. فریب . (استینگاس ). مکر و حیله و تزویر و فریب و حیله گری و زرق . عوام فریبی . فند. (ناظم الاطباء) : خانه های ما بگیرد او بمکر برکند ما را بسالوسی ز وکر. (مثنوی ). نگویم نسبتی دارم بنزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم بسالوسی و زراقی . سعدی . رجوع به سالوس شود. ◄ تملق . (ناظم الاطباء). ◄ (ص نسبی ) و چنین مرد فریبنده راسالوسی گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا) : آنکه داعی و آنکه سالوسی است آنکه خمار و آنکه ناموسی است . سنایی . سالوسیان دل را در کوی او مصلی هاروتیان دین را در زلف او سفرگه . سوزنی .