واژه جو

سام سوار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سام سوار. [ م ِ س َ ] (اِخ ) نام پهلوانی پدر دستان و جد رستم . (آنندراج ) : بسکه در اصطبلش آمد تاخت اسب خویش را در تلاش منصب میرآخوری سام سوار. سعید اشرف (از آنندراج ). رجوع به سام شود.

معنی سام سوار | واژه جو