سان
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) طرز، روش. ۲- قاعده، قانون. ۳- رسم، عادت. ۴- پسوند شباهت: دیوسان. ۵- در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرماندهاست به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستادهاند عبور میکند.
(اِ.) ۱- سوهان. ۲- سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.
(اِ.) بهره، پاره.