ساوجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساوجی . [ وَ ] (اِخ ) صدرالدین، در ذهن عدیم المثل بود تا بمرتبه ای که چند جزو از کتاب بیک خواندن یاد میگرفت . قصیده ٔ حسنادر علم عروض و قوافی از تصانیف اوست . بعهد هلاکوخان بتهمت ساحری شهید شد. (تاریخ گزیده صص ٨٠٦ - ٨٠٧).
ساوجی . [ وَ ] (اِخ ) سلمان ... رجوع به سلمان ساوجی شود.
ساوجی . [ وَ ] (اِخ ) سهلان . معاصر سلطان ملکشاه سلجوقی بود و در علم و حکمت سرآمد زمان خود بود. (تاریخ گزیده ص ٨٠٧).