ساوین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساوین . (اِ) سبدی که در آن پنبه گذارند از برای ریسیدن . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ). سبدی باشد که پنبه مهیا کرده بجهت رشتن در آن گذارند. (برهان ). سبد سرتنگ که بهندی پهاری گویند. (غیاث ): قفه ؛ ساوین پنبه و آن کدوی خشک میان تهی کرده است که پنبه در آن نهند ریشتن را. (صراح اللغه ). رجوع به ساویس و ساوس و ساون شود.
ساوین . (اِخ ) حاکم نشین ایالت آلپ علیا از بخش گاپ . دارای ٩٨٠ تن سکنه است و ٢٩٠ گز از سطح دریا ارتفاع دارد. محل بافتن پارچه های کتانی است .
ساوین . (اِخ ) جایگاهی است . (معجم البلدان ).