ساکن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانآرمیده، بیجنبش، باشنده، آرمیده، آرام، ایستادهمترادفها و واژههای مرتبطاهل، باشنده، سکنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقیمآرام، آرمیده، بیجنبش، بیحرکت، راکدغیرمتحرکواژه قبلی: ساکت کردنواژه بعدی: ساکن بودن