سایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سایل .[ ی ِ ] (ع ص، اِ) خواهنده . (مهذب الاسماء). ◄ پرسنده . ج، سایلون . (مهذب الاسماء) : کدام سایل ازین موهبت شود محروم که همچو بحر محیط است بر جهان سایل . سعدی . ◄ روان شونده . جاری . ◄ گدا. دریوزه گر. برای تمام معانی رجوع به سائل شود.
سایل . [ ی ِ ] (اِخ ) رجوع به سائل شود.
سایل . [ ی ِ ] (اِخ ) شاعری است . در زمان شاه سلیمان از مشهد مقدس به اصفهان آمده در تکیه ٔ حیدری خانه ٔ چهارباغ بسر می برد : گرفتمش سر راهی رسید و هیچ نگفت عنان کشید و شکایت شنید و هیچ نگفت بر طبیب حدیثی ز درد دل گفتم گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت . (آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص ٨٨). سام میرزای صفوی در تحفه ٔ سامی وفات او را بسال ٩٤٠ هَ .ق . نوشته است . (حاشیه ٔ آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ).