سایه رست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سایه رست . [ ی َ / ی ِ رُ ] (ن مف مرکب ) کنایه از ناز پرورده . (غیاث ). کسی که در ناز و نعمت بگذراند و گرم و سرد روزگار ندیده باشد. (آنندراج ) : اگر نوشته بکویش گذر کند شانی اسیر قامت آن سروسایه رُست شود. ملا شانی تکلو (از آنندراج ). ◄ مفت خوار و رایگان خوار. (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٠٦). ◄ نباتی که در زیر سایه ٔ اشجار روید. (آنندراج ). ◄ ناتجربه کار و کم عقل . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٥١). ◄ سایه نشین . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٠٦).