سباحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سباحی . [ س َب ْ با ] (حامص ) شناگری : هیچ دانی آشنا کردن بگوی گفت نی از من تو سباحی مجوی . (مثنوی ). میروم بر وی چنانکه خس رود نی بسباحی چنانکه کس رود. (مثنوی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سباحی . [ س َب ْ با ] (حامص ) شناگری : هیچ دانی آشنا کردن بگوی گفت نی از من تو سباحی مجوی . (مثنوی ). میروم بر وی چنانکه خس رود نی بسباحی چنانکه کس رود. (مثنوی ).