سباح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سباح . [ س َب ْ با ] (ع ص ) شناور. (غیاث ) (آنندراج ). ج، سباحون . (مهذب الاسماء). شناگر : میرود سباح ساکن چون عُمُد اعجمی زد دست و پا و غرق شد. (مثنوی ). چون نئی سباح و نی دریائیی در میفکن خویش از خودرائیی . (مثنوی ).
سباح . [ س َ ] (اِخ ) زمینی است در نزدیکی معدن بنی سلیم . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).