سباق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سباق . [ س ِ ] (ع مص ) پیشی کردن در دویدن . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث ). پیشی گرفتن . (دهار) (زوزنی ) : و در حلبات فرزانگی و مضمار مردانگی قصب سباق از اکفا و اقران ربوده . (جهانگشای جوینی ). هین چرا کردی شتاب اندر سباق گفت از افراطمهر و اشتیاق . (مثنوی ). ◄ (اِ) ماقبل الشی ٔ. ◄ رباط. (اقرب الموارد). ◄ نسب و نژاد. (ناظم الاطباء). ◄ قید. (اقرب الموارد). ♦ سباقا البازی ؛ دو پای بند باز که از چرم و جز آن باشد. (منتهی الارب ). قیداه ُ من سیر او غیره . (اقرب الموارد). ◄ سباق الخیل ؛ دواندن اسب در میدان . (اقرب الموارد).
سباق . [ س َب ْ با ] (ع ص ) سبقت گیرنده . (اقرب الموارد): هو سباق غایات ؛ او فراهم آورنده ٔ نیزه های سبقت است یعنی بر دیگری سبقت گیرنده است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). حائز قصبات السبق فی الفضائل و المناقب و المآثر. (اقرب الموارد).
سباق . [ س َ ] (اِخ ) نام وادی است به دهناء. (معجم البلدان ).