سبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبة. [ س َب ْ ب َ ] (ع اِ) کون . (منتهی الارب ). ◄ سردی و گرمی و هشیاری که چندروزه پیوسته باشد. (منتهی الارب ): من الحر و البرد الصحو؛ ان تدوم ایاماً. (اقرب الموارد). ◄ روزگار. (منتهی الارب ). زمانی از روزگار. (اقرب الموارد). یقال : مارأیته منذ سبة؛ ای زمن من الدهر و مضت سبة من الدهر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
سبة. [ س ُب ْ ب َ ] (ع اِ) کون . ◄ عار. (اقرب الموارد). انا لقوم لانری الموت سبة. (قول سموأل، از اقرب الموارد). عار که بدان نکوهند. (منتهی الارب ). ◄ بهتان و ملامت . (ناظم الاطباء). ◄ خصومت که بسبب آن دشنام دهند. گویند: صار هذا الامر سبة علیه به ؛ یعنی عاری که بسبب آن او را دشنام دهند. (اقرب الموارد). ◄ زیان . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) کسی که مردمان وی را بسیار دشنام دهند. (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ آنکه مردم او را بسیار دشنام دهند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
سبة. [ س ِب ْ ب َ ] (ع اِ) انگشت شهادت . (منتهی الارب ). ◄ نوع و هیئت دشنام دادن . (ناظم الاطباء).