سبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبر. [ س َ ] (ع مص ) میل بجراحت فرو بردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب ). سبر جراحت و جز آن ؛ آزمودن غور آن تا مقدار آن شناخته شود. (از اقرب الموارد). ◄ آزمودن . (منتهی الارب ). تجربه و اختبار. (از اقرب الموارد) : به سبر و امتحان معلوم شود که ... (المعجم ). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). ◄ گونه ٔ روی . ج، اسبار. (مهذب الاسماء). ماء الوجه . (اقرب الموارد).
سبر. [ س ُ ب َ ] (ع اِ) پرنده ای است . (اقرب الموارد). مرغیست . (منتهی الارب ).
سبر. [ س َ / س ِ ] (ع اِ) اصل و نهاد چیزی . (منتهی الارب ). اصل . (اقرب الموارد). ◄ رنگ . (منتهی الارب ). لون . ◄ جمال . (اقرب الموارد). خوبی . (منتهی الارب ). ◄ هیئت نیکو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).