سبک داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) (مص م.)<BR>۱- خوار شمردن.<BR>۲- (مص ل.) مسامحه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) (مص م.) ۱- خوار شمردن. ۲- (مص ل.) مسامحه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک داشتن . [ س َ ب ُ ت َ ] (مص مرکب ) استخفاف . اهانت . استهانت . حقیر شمردن . خوار شمردن . استخفاف . (ترجمان القرآن ): استجهال ؛نادان شمردن و سبک داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). استفاه . تهوین . هوان . مهانة. (منتهی الارب ) : تو دانی که نگریزم از کارزار ولیکن سبک داردم شهریار. فردوسی . هش و رای پیران سبک داشتند همه پند او را تنک داشتند. فردوسی . گراین حدیث سبک داشت لاجرم امروز همی کشید بدو پا سبک دو بند گران . فرخی . اما تو اشارت مشفقان و قول ناصحان سبک داری و آنچه بمصلحت مآل و حال تو پیوندد بر آن ثبات نکنی . (کلیله و دمنه ).
مترادف و متضاد واژهدان
کوچک شمردن، خوار داشتن، تحقیر کردن بیاهمیت دانستن
فرهنگ طیفی واژهدان
کوچک شمردن، احترام نگذاشتن، کم گرفتن، بیقدر دانستن، دست کم گرفتن سرسری از چیزی گذشتن منت گذاشتن بدگویی کردن