سبک رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک رو. [ س َ ب ُ رَ / رُو ] (نف مرکب ) بمعنی سبکپای که گریزپای و تند و تیز رونده و جلدرفتار و شتاب رو باشد. (برهان ). شتاب رو. (شرفنامه ) (رشیدی ). مرادف سبک جولان و سبکپای و سبک رکاب . (آنندراج ). مقابل گران رو : یکی جعدمویی هیونی سبک رو تو گویی یکی محملی مولتانی . منوچهری . زیرا که فروردین سبک روتر بود و بگران روتر همی رسید. (التفهیم ). نه پایی که خود را سبک رو کنم نه دستی که نقش کهن نو کنم . نظامی . زگردشهای این چرخ سبک رو همان آید کز آن سنگ و از آن جو. نظامی . و چون ماه گران رو باشد... گویند که قمر تقصیر کرد و اگر قمر سبک رو باشد... (جهان دانش ص ١١٤). سبک روان به نهانخانه ٔ عدم رفتند بر آستان چو نعلین بماند قالبها. صائب (از آنندراج ). فروغ زندگانی برق شمشیر است پنداری نفس عمر سبکرو را سر تیر است پنداری . صائب (از آنندراج ). ◄ روان . زودهضم . گوارا : و آنگاه این شراب ستوده آن وقت بود و تلخ بود و خوش طعم بود و سبک رو بود و بقوام معتدل بود نه تنک و نه سطبر و خوشبوی بود. (هدایة المتعلمین ).
سبک رو. [ س َ ب ُ ] (ص مرکب )سبک روی . بدگوهر. وقیح . پررو. بی شرم : همه ساله تا بود خونریز بود سبکرو و بدگوهر و تیز بود. فردوسی . هر زمان تازه یکی دوست درآید ز درم هم سبک روح بفضل و هم سبکروی بجاه . فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٣٥٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی