سبیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبیلی . [ س َ ] (ق ) به سبیل . برایگان . مفت . مجانی : ز بس کو داد سیم و زر سبیلی نماند اندر جهان نام بخیلی . (ویس و رامین ).
سبیلی .[ س َ ] (ص نسبی ) نسبتی است مر سبیلة را و آن بطنی است از قضاعة. (الانساب سمعانی ) (لباب الانساب ص ٥٣١).