ستاوند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستاوند. [ س َ / س ُ وَ ] (اِ) رواق و بالاخانه باشد که پیش آن مانند ایوان گشوده بود. (برهان ). بالاخانه که پیش آن گشاده باشد چون ایوان . (رشیدی ) : ستاوند ایوان کیخسروی نگاریده چون خامه ٔ مانوی . فردوسی . ◄ صفه ٔ بلند و بزرگ . (برهان ) (رشیدی ). ◄ صفّه ای را هم گفته اند که سقف آن را بیک ستون برافراشته باشند. (برهان ) (رشیدی ). مخفف ستن آونداست یعنی آونگ یک ستون است یا آنکه نسبت بیک ستون دارد. (رشیدی ). چون صفه ای باشد بالای ستونی برداشته . (لغت فرس اسدی ) : جهان جای بقا نیست به آسانی بگذار به ایوان چه بری رنج و بکاخ و به ستاوند. طیّان مرغزی .