ستخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستخر. [ س ِ ت َ ] (اِخ )نام قلعه ای است مشهور در فارس که جمشید ساخته است وچون در آن تالاب بزرگی هست بنابر آن بدان نام خوانندو صطخر معرب آن است . (برهان ). قلعه ای است مشهور بفارس که جمشید ساخته و چون در آن کوه تالاب بزرگی بود بدان نام خوانده شده و شهر ستخر در حوالی آن است که دارالملک پادشاهان کیان بوده . (آنندراج ) : ز کرمان بیامد ز شهر ستخر بسر بر نهاد آن کئی تاج فخر. فردوسی . چنین تا بشهر ستخر آمدند ز شاهی همی داستانها زدند. فردوسی . رجوع به استخر و اصطخر و صطخر شود.
ستخر. [ س ِ ت َ ] (اِ) مخفف استخر است که تالاب و آبگیر باشد. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). رجوع به استخر و اصطخر و صطخر شود.